تبليغاتX
سایه ابری

سایه ابری

و سایه است رد مهتاب

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03ساعت2:0 قبل از ظهرتوسط سايه |

نمی دونم باید چی بگم فقط یه چیز مونده اونم ..

خداحافظ دوستان گلم نمی دونم تا کی هیچ وقت فراموشتون نمی کنم

 

سعی می کنم بالاترین گیاه روی تپه باشم. اگر چه ممکنه باد و باران من رو بشکنه ولی در عوض هر دو روی تپه رو دیدم.

+نوشته شده در سه شنبه 1387/09/05ساعت5:54 بعد از ظهرتوسط سايه | |

سلام دوستای گلم خوبین؟خوب خدا رو شکر به خاطر این مدت که نبودم عذر می خوام از همه شما هم که تو این مدت فراموشم نکردین ممنونم

 چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

 اما افسوس كه هیچ كس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی

و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است

 یادته یه روزی بهم گفتی:هر وقت می خوای گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده

 گفتم: اگه بارون نیومد چی؟

گفتی اگه چشمای قشنگه تو بباره آسمون گریش می گیره

گفتم یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار گفتی باشه

حالا من امروز دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی

 


دلم کاروان سرایی شده است  .... که هیچ کسی در آن بند نمی شود .... هر چند که "خودم" نمی خواهم .... کسی که لایقش باشد نیست !! ....گاها هستند کسانی که از خود خطی روی دیوار دلم می کشند ..... می روند؟ اما نه .... می مانند ! .... هر چه زخم دردناک تر خاطرشان عمیق تر ..... همیشه از گفتن احساس واقعی ام واهم داشته ام  ..... ترس ... تجربه ای تلخ در گذشته ...... و در آخر سکوت که وفادارتر از همه همراهم می ماند ..... گاهی دلم مانند بادکنکی نازک می شود و با تلنگری می ترکد ..... غرور ..... اما غرور نمی گذارد هیچ کس صدای آن را بشنود ..... اندک اند کسانی که اشک مرا به خود دیده اند .... گاهی دلم می خواهد این حصارها و محدودیت ها را بشکنم ..... البته بعضا هم به دلم التفاتی کرده ام و امتحانی هم ! .... و مکررا پشیمان تر از گذشته و با دردی دل آزارتر به جای اول خود بازگشتم ..... ترجیح میدهم به زندگی خود در لاک سرپوشیده و خودخواهانه ام ادامه دهم ..... و با سکوت درد و دل کنم ..... و به چشم های سیاه سایه ام خیره شوم ..... و احمقانه فکر کنم چه سعادتی که تنها نیستم ................................................................................

ازش نخواستم بمونه آخه فکر نمی کردم نمونه خیال می کردم نگفته هامو از توی چشمام می خونه بهش نگفتم دوسش دارم آخه فکر نمی کردم کم بیارم  فکر نمی کردم انقده راحت قلبمو پیشش جا بزارم دیره دیگه دیره اون که می خوامش داره می ره دیره داره می ره دل نازک من.....

 

+نوشته شده در شنبه 1387/07/27ساعت6:54 بعد از ظهرتوسط سايه | |

سلام چی شده فکر کردید سایست؟؟؟؟؟نه بابا من Bad Winter دوست سایه هستم بعضی از دوستان سایه ناراحتن از اینکه سایه بهشون سر نمیزنه اگر بدونین چی شده دیگه شکایتی ندارین

برای اطلاع همگی باید عرض کنم این سایه خانوم ما واسش یه مشکلی پیش اومده معلوم هم نیس که این مشکل قراره کی حل بشه تا وقتیم که حل نشه خبری ازش نیست منم اومدم این خبرو بدم تا دیگه دلخوری نباشه اگه دوسش دارین فقط واسش دعا کنین خداحفظ تا خبر بعدی که امیدوارم با دستای خود سایه تایپ بشن

+نوشته شده در دوشنبه 1387/07/08ساعت3:55 بعد از ظهرتوسط سايه | |

دوستان سلام با عرض معذرت باید بگم چند تا از این مطالبی که تو این آپم هست رو قبلآ گذاشته بودم ولی اینبار مجبور شدم واسه کسب اطلاعات بیشتر اگر خسته کننده بود به بزرگواری خودتون ببخشید

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! ... 

آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع.
این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی. کاش ...
***
بگذریم ...
دریا و اقیانوس به کنار. نامنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی . این آب مانده است و بو گرفته است. و تو می دانی آب هم که بماند می گندد، آب هم که بماند لجن می بندد.
و حیف از این ماهی که در گل و لای، بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!


دنيا كه شروع شد زنجير نداشت . خدا دنيا را بي زنجير آفريد .
ادم بود كه زنجير را ساخت . شيطان كمكش كرد .
دل زنجير شد ؛ عشق زنجير شد ؛ دنيا پر از زنجير شد ، و آدم ها همه ديوانه زنجيري
خدا دنياي بي زنجير مي خواست . نام دنياي بي زنجير  بهشت  است .
امتحان آدم همين جا بود . دست شيطان از زنجير پر بود .
خدا گفت : زنجيرت را پاره كن . شايد نام زنجير تو عشق است .
يك نفر زنجيرهايش را پاره كرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنون  اما نه ديوانه بود و نه زنجيري . اين نام را شيطان بر او گذشت . شيطان آدم را در زنجير مي خواست .
ليلي مجنون را بي زنجير مي خواست . ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد . ليلي كمك كرد تا مجنون زنجيرش را پاره كند . ليلي زنجير نبود . ليلي نمي خواست زنجير باشد .
ليلي ماند ؛ زيرا ليلي نام ديگر آزادي  است .


همه ی عمر دیر میفهمیم..تو لحظه ها و دقیقه های اخر....وقتی عمر همه چیز داره تموم میشه.
 مثل وقت هایی که ...
 زندگی تو لحظه های از دست دادن شیرین میشه
یه لحظه افتاب تو هوای سرد غنیمت میشه
خدا تو موقع سختیها تنها پناهت میشه
یه قطره نور توی دریای تاریکی واست همه ی دنیا میشه
یه عزیز وقتی که از دست رفت برات همه کس میشه
پاییز وقتی که تموم شد  به نظرت قشنگ و قشنگ تر میشه
   نگاه كن پاییز به نفس نفس افتاده
هیچ کس مطمئن نیست که فردا رومی بینه یا نه....
امروز تمام چیزها و ادمهای دور و برت رو خوب ببین...
زندگی خیلی طولانی نیست


هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود


به در خواست سایه

زمرد سبز

زمرد جواهري سبز رنگ متعلق به خانواده ي جواهرات ياقوتي است. اين جواهري بسيار نادر است چون يافتن يک زمرد بي عيب و نقص بسيار دشوار است. اکثر زمردها ناقص و معيب هستند و شکاف يا بريدگي دارند. يافتن زمردي که رنگ سبز غني، شفافيت عالي و انعکاس نرم و مخملي داشته باشد بسيار دشوار است.

ويژگي هاي اين جواهر:
سياره: عطارد
رنگ کيهاني: سبز
برج: جوزا (خرداد)، سنبله (شهريور)
عنصر: خاک
زمان: طلوع خورشيد
روز: چهارشنبه
فلز: --

شرمنده اطلاعات دیگه ای ندارم یعنی نداشت به خوبی خودت ببخش

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/28ساعت4:57 بعد از ظهرتوسط سايه | |

 

از آن خداوند است نيکوترين نامها. او را بدان نامها بخوانيد
 اعراف / 180
خدايا! سه هفته از دوستی مان می گذرد، اما من هنوز گيجم؛ گيج اين دوستی. راستش من يک مشکل دارم. آخر چه جوری بگويم. دو تا دوست بايد خوب همديگر را بشناسند؛ و گرنه هيچ وقت نمی توانند دوستان خوبی برای هم باشند. مگر نه؟
تو مرا خوب می شناسی؛ جون خودت مرا درست کرده ای. اما من حتی نمی دانم به چه اسمی صدايت کنم، يا به چه اسمی صدايت بزنم بهتر است؟ راستی خودمانيم، تو چقدر اسم داری، دلم می خواست هر روز با يکی از اسمهای قشنگت صدايت کنم. کاش می دانستم کدام اسمت را بيشتر دوست داری؟ شايد اصلا يکی از راههای شناختت همين اسم هايت باشد. اسم های تو با اسم های ما خيلی فرق دارد. اسمهای ما عين ما نيستند.خيلی از مردم اسمهايی دارند که هيچ ربطی به خودشان ندارد؛ اما اسمهای تو خود خود تو هستند. اگر به تو می گويند رحيم ، برای اين است که واقعا مهربانی. يا اگر سميع و بصير صدايت
می کنند، برای اين است که تو واقعا می شنوی؛واقعا می بينی
خدايا! پس کمکم کن تا هر روز بگردم و اسمهايت را پيدا کنم. از اين به بعد اسمهايت را
کنار هم می گذارم تا بتوانم بهتر بشناسمت


لعل
يک لعل مرغوب بايد بتواند رنگ عسلي زيبايي منعکس کند. اين جواهر طيف متفاوتي از رنگ ها دارد که شامل سايه هاي قرمز، آبي، سبز، زرد، نارنجي و قهوه اي است. لعل آبي و سبز يا نوع سفيد بيرنگ لعل رابطه اي با سياره ي راهو ندارند. لعل تابناک و خالص، رنگ، درخشندگي و جلوه اي عالي دارد که تاثيرات منفي سياره ي راهو را خنثي مي کند و اگر راهو موقعيتي مناسب داشته باشد، اين جواهر ترس را برطرف مي کند، شافيت ذهن ايجاد مي کند و باعث رشد معنوي مي شود.

ويژگي هاي اين جواهر:
سياره: راهو
رنگ کيهاني: فرابنفش
برج: دلو (بهمن)
عنصر: آتش
زمان: غروب خورشيد
روز: شنبه
فلز: --
اگر صحيح استفاده شود...:

گرايشات عالي معنوي، علاقه به نيکي و فراغ از امور دنيوي و مادي
تاثيرگذاري و نفوذ در اجتماع
قدرت، شهرت، موفقيت سياسي، ثروت
اين جواهر از ابتلا به بيماري هاي زير جلوگيري مي کند:
سرطان، ترس، تشويش، بيماري هاي لاعلاج، اثر زهر.

+نوشته شده در دوشنبه 1387/06/25ساعت8:32 قبل از ظهرتوسط سايه | |

من خود سایم برگشتم

 سیزده نکته طلایی برای زندگی:

 

1دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

 

2هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

 

3اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.

 

4دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

 

5بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

 

۶ هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.

 

7تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.

 

8هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.

 

۹شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.

 

1۰ به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.

 

1۱ همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

 

12 خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.

 

13 زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.

 


مرواريد
تشکيل مرواريد داخل صدف مرواريد به خاطر وجود مواد خارجي داخل بدن صدف است. حلزون داخل صدف براي محافظت از خود در مقابل ان مواد خارجي، روي آن را با لايه هايي از مرواريد مي پوشاند. سالها طول مي کشد تا حلزون بتواند مرواريدي با اندازه اي قابل توجه بسازد. بهترين نوع مرواريد آن است که هيچ ماده ي خارجي در هسته ي خود نداشته باشد. مواريد از 8 منبع به دست مي آيد: مرواريد آسمان، مرواريد کبري، مرواريد بامبو، مرواريد گراز، مرواريد فيلي، مرواريد حلزوني، مرواريد ماهي، و مرواريد صدف.


ويژگي هاي اين جواهر:

سياره: ماه
رنگ کيهاني: نارنجي
برج: سرطان (تير)
عنصر: آب
زمان: شب
روز: دوشنبه
فلز: نقره
اگر صحيح استفاده شود...:
احساسات قابل کنترل
فراواني، ثروت، طالع خوب، شهرت
حافظه ي خوب
زندگي احساسي متوازن
اين جواهر از ابتلا به بيماري هاي زير جلوگيري مي کند:
مشکلات گلو، آسم، برونشيت، واريس، ضعف اعصاب، سرطان، تيفوئيد
بيماري هاي چشمي، ديوانگي و جنون، فلج، تشنج، ضرع، سرماخوردگي، سرفه
درد قولنج، اختلالات روده، تومر، التهاب صفاق

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/06/19ساعت10:59 قبل از ظهرتوسط سايه | |

امروز بعد از چندیدن روز با چندتا ایا می دانید و یه شعر خیلی خوشگل اودم امیدوارم خوشتون بیاد

آیا می دانید:

 

۱-داوينچي همزمان با يک دست مي نوشت و با يک دست نقاشي ميکرد! .

2- هيتلر از مکان هاي بسته وحشت داشت! .

3- مار مي تواند تا نيم ساعت بعد از قطع شدن سرش نيش بزند! .

4- هر انسان تا 8 ثانيه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است! .

5- اغلب مارها 6 رديف دندان دارند!! .

6- وقتي به خورشيد نگاه مي کنيد 8 دقيقه قبل از آن را مشاهده ميکنيد .

7- قلب ميگو در سر آن واقع است .

8- ظروف پلاستيکي تقريبا 50 هزار سال در برابر تجزيه مقاومند .

9- حدود 250 نفر از محققان ( ناسا ) ايراني هستند و رئيس کامپيوتر ناسا يک ايراني است .

10- دانشمندان دريافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خميازه ميکشند .

11- حس بويائي مورچه با سگ برابري ميکند .

12- کوچکترين سگ دنيا ((دارکيده پتز بورگ)) نام دارد که 600 گرم وزن دارد .

13- آيا ميدانستيد تصميم بر اين بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود؟ .

14- - با 30 گرم طلا مي توان نخي به طول 81 کيلومتر درست کرد .

15- فنلاند از 179 هزار و 585 جزيره تشکيل شده است! .

16- - زمين در آغاز پيدايش 2000 بار بزرگتر از حجم کنوني بود .

17- در زبان عربي براي کلمه ي شمشير 850 واژه ي مختلف وجود دارد .

18- گرانترين کفش دنيا 1ميليارد و 700 ميليون تومان است!! .

19- براي تخمين زدن حشره هاي روي زمين کافيست به ازاي هر

انسان 200 ميليون حشره ريز و درشت در نظر بگيريم! .

20- کوسه با شنيدن ضربان قلب طعمه ي خود آن را پيدا ميکند! .

21- در دنيا تعداد جوجه ها از آدم ها بيشتر است .

22- فيل تنها حيواني ست که نمي تواند بپرد .

23- در مونيخ بيمارستاني براي افراد سرخورده ساخته شده است .

24- قلب وال در هر دقيقه فقط 9 بار مي تپد .

25- ايرانيان در انگليس ثروتمند ترين قشر هستند حتي ثروتمند تر از ملکه اليزابت .

26- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاند نو 44 ميليون راس اعلام شد

در حالي که جمعيت اين کشور 4 ميليون نفر بود!! .

27- يک انسان بالغ 5 ليتر خون در رگ هاي او جاريست که اگر 5/1 ليتر

را از دست بدهد احتمال مرگش بسيار است .

28- قوه ي چشايي پروانه در پاهاي آن تعبيه شده است .

29- اگر تمام نمک هاي آب هاي دنيا را جمع کنيم مي توانيم کره خشکي را با لايه اي نمک به قطر 150 متر بپوشانيم .

30- گرده گل هرگز فاسد نمي شود .

31- جوانان هندي شادترين و ژاپني ها افسرده ترين هاي جهان هستند .

32- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتي است که تلويزيون مي بينيد .

33- %90 سم مار از پروتئن تشکيل شده است! .

34- چشم انسان معادل يک دوربين 135 مگا پيکسل عمل مي کند .

35- وزن ا قاشق چاي خوري از سياه چاله ها 2 ميليارد تن است .

36- يک سياهچال در کهکشان راه شيري وجود دارد که در هر ثانيه 1000 بار به

دور خود مي چرخد .

37- اولين فردي که در اروپا اقامت گرفت يک زن ايراني بود و بعد مساله اقامت

خارجي ها مطرح شد .

38- خورشيد کوچکترين ستاره زمين است! .

39- آب دريا بهترين ماسک صورت است .

40- سرعت عطسه يک انسان برابر است با 160 کيلومتر در ساعت .

 


تو به من خندیدی....

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب رادست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

وتو رفتی وهنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه ی کوچک ما سیب نداشت

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13ساعت2:59 بعد از ظهرتوسط سايه | |

+نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت4:9 بعد از ظهرتوسط سايه | |

Destiny

During a momentous battle, a Japanese general decided to attack even though his army was greatly outnumbered. He was confident they would win, but his men were filled with doubt.

On the way to the battle, they stopped at a religious shrine. After praying with the men, the general took out a coin and said, "I shall now toss this coin. If it is heads, we shall win. If it is tails we shall lose."

"Destiny will now reveal itself."

He threw the coin into the air and all watched intently as it landed. It was heads. The soldiers were so overjoyed and filled with confidence that they vigorously attacked the enemy and were victorious.

After the battle. a lieutenant remarked to the general, "No one can change destiny."

"Quite right," the general replied as he showed the lieutenant the coin, which had heads on both sides.


سرنوشت

 در طول نبردی مهم و سرنوشت ساز ژنرالی ژاپنی تصمیم گرفت با وجود سربازان بسیار زیادش حمله کند. مطمئن بود که پیروز می شوند اما سربازانش تردید داشتندو دودل بودند.

در مسیر میدان نبرد در معبدی مقدس توقف کردند. بعد از فریضه دعا که همراه سربازانش انجام شد ژنرال سکه ای در آورد و گفت:" سکه را به هوا پرتاب خواهم کرد اگر رو آمد، می بریم اما اگر شیر بیاید شکست خواهیم خورد".

"سرنوشت خود مشخص خواهد کرد"..

 سکه را به هوا پرتاب کرد و همگی مشتاقانه تماشا کردند تا وقتی که بر روی زمین افتاد. رو بود. سربازان از فرط شادی از خود بی خود شدند و کاملا اطمینان پیدا کردند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.

بعد از جنگ ستوانی به ژنرال گفت: "سرنوشت را نتوان تغییر داد(انتخاب کرد با یک سکه)"

ژنرال در حالی که سکه ای که دو طرف آن رو بود را به ستوان نشان می داد جواب داد:" کاملا حق با شماست".

+نوشته شده در سه شنبه 1387/05/29ساعت0:9 قبل از ظهرتوسط سايه | |