|
نمی دونم باید چی بگم فقط یه چیز مونده اونم .. خداحافظ دوستان گلم نمی دونم تا کی هیچ وقت فراموشتون نمی کنم سعی می کنم بالاترین گیاه روی تپه باشم. اگر چه ممکنه باد و باران من رو بشکنه ولی در عوض هر دو روی تپه رو دیدم.
سلام دوستای گلم خوبین؟خوب خدا رو شکر به خاطر این مدت که نبودم عذر می خوام از همه شما هم که تو این مدت فراموشم نکردین ممنونم چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس كه هیچ كس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است یادته یه روزی بهم گفتی:هر وقت می خوای گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نیومد چی؟ گفتی اگه چشمای قشنگه تو بباره آسمون گریش می گیره گفتم یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار گفتی باشه حالا من امروز دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی ازش نخواستم بمونه آخه فکر نمی کردم نمونه خیال می کردم نگفته هامو از توی چشمام می خونه بهش نگفتم دوسش دارم آخه فکر نمی کردم کم بیارم فکر نمی کردم انقده راحت قلبمو پیشش جا بزارم دیره دیگه دیره اون که می خوامش داره می ره دیره داره می ره دل نازک من.....
سلام چی شده فکر کردید سایست؟؟؟؟؟نه بابا من Bad Winter دوست سایه هستم بعضی از دوستان سایه ناراحتن از اینکه سایه بهشون سر نمیزنه اگر بدونین چی شده دیگه شکایتی ندارین برای اطلاع همگی باید عرض کنم این سایه خانوم ما واسش یه مشکلی پیش اومده معلوم هم نیس که این مشکل قراره کی حل بشه تا وقتیم که حل نشه خبری ازش نیست منم اومدم این خبرو بدم تا دیگه دلخوری نباشه اگه دوسش دارین فقط واسش دعا کنین
دوستان سلام با عرض معذرت باید بگم چند تا از این مطالبی که تو این آپم هست رو قبلآ گذاشته بودم ولی اینبار مجبور شدم واسه کسب اطلاعات بیشتر اگر خسته کننده بود به بزرگواری خودتون ببخشید
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! ... آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
دنيا كه شروع شد زنجير نداشت . خدا دنيا را بي زنجير آفريد .
همه ی عمر دیر میفهمیم..تو لحظه ها و دقیقه های اخر....وقتی عمر همه چیز داره تموم میشه.
هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود به در خواست سایه زمرد سبز شرمنده اطلاعات دیگه ای ندارم یعنی نداشت به خوبی خودت ببخش
از آن خداوند است نيکوترين نامها. او را بدان نامها بخوانيد
لعل
من خود سایم برگشتم سیزده نکته طلایی برای زندگی: 1دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم. 2هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. 3اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد. 4دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. 5بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید. ۶ هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد. 7تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی. 8هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران. ۹شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی. 1۰ به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن. 1۱ همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. 12 خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد. 13 زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.
مرواريد سياره: ماه
۱-داوينچي همزمان با يک دست مي نوشت و با يک دست نقاشي ميکرد! . 11- حس بويائي مورچه با سگ برابري ميکند . 31- جوانان هندي شادترين و ژاپني ها افسرده ترين هاي جهان هستند .
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب رادست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک وتو رفتی وهنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت
Destiny During a momentous battle, a Japanese general decided to attack even though his army was greatly outnumbered. He was confident they would win, but his men were filled with doubt. On the way to the battle, they stopped at a religious shrine. After praying with the men, the general took out a coin and said, "I shall now toss this coin. If it is heads, we shall win. If it is tails we shall lose." "Destiny will now reveal itself." He threw the coin into the air and all watched intently as it landed. It was heads. The soldiers were so overjoyed and filled with confidence that they vigorously attacked the enemy and were victorious. After the battle. a lieutenant remarked to the general, "No one can change destiny." "Quite right," the general replied as he showed the lieutenant the coin, which had heads on both sides. در طول نبردی مهم و سرنوشت ساز ژنرالی ژاپنی تصمیم گرفت با وجود سربازان بسیار زیادش حمله کند. مطمئن بود که پیروز می شوند اما سربازانش تردید داشتندو دودل بودند. در مسیر میدان نبرد در معبدی مقدس توقف کردند. بعد از فریضه دعا که همراه سربازانش انجام شد ژنرال سکه ای در آورد و گفت:" سکه را به هوا پرتاب خواهم کرد اگر رو آمد، می بریم اما اگر شیر بیاید شکست خواهیم خورد". "سرنوشت خود مشخص خواهد کرد".. سکه را به هوا پرتاب کرد و همگی مشتاقانه تماشا کردند تا وقتی که بر روی زمین افتاد. رو بود. سربازان از فرط شادی از خود بی خود شدند و کاملا اطمینان پیدا کردند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند. بعد از جنگ ستوانی به ژنرال گفت: "سرنوشت را نتوان تغییر داد(انتخاب کرد با یک سکه)" ژنرال در حالی که سکه ای که دو طرف آن رو بود را به ستوان نشان می داد جواب داد:" کاملا حق با شماست".
|
About![]()
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.... Archivesشهریور 1388آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
علیرضا مهربون |